ميرزا خانلرخان
228
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
نوشت و داد آوردند و سفارش كردم به دهباشى مهماندار كه فردا يك بار نارنج حاضر كند ، با سوارها براى امير قاين بفرستم . روز پنجشنبهء سيزدهم . صبح زود رفتم منزل عماد الملك . قدرى در باغ ما را گردش داد . بعد رفتيم به اطاق نشستيم . گفت : ميرزا آقا بابا را گفتهام براى دو سه فقره مطلب خدمت شما بيايد . يكى شكايت از آقابزرگ بيك پيشخدمت شاهزاده « 1 » بود كه براى طى امر شرعى مأمور است و خودسر . بىاطلاع من آدم فرستاده ، بر سر ملك مردم و تنباكوهاى او را تصرف كرده است و ديگر در باب خور و بعضى مطالب ديگر . گفتم بسيار خوب بيايد . بعد در باب قدغن ترياك صحبت داشتم . گفت . هرطور صلاح مىدانيد بكنيد . گفتم : خوب است مجلس كنيم و قدغن اكيد . ميرزا آقا بابا را خواست گفت : برو خدمت خان ، هرطور دستور العمل مىدهند رفتار كنيد . بعد قدرى صحبت متفرقه داشتيم . به منزل آمدم . فرستادم نارنج آوردند . يك جفت صندوق هفتصد و پنجاه نارنج پر كردند كه فردا با سوارهاى قائنى براى امير بفرستم . عصر رفتم به امامزاده حسين كه خارج شهر است . محمد صادق خان پسر حاجى رضا قلى خان عموزادهء عماد الملك هم آمده بود . امامزاده جاى خوبى است . بقعهاش ميرحسن خان تعمير كرده . سالى پانصد ششصد تومان موقوفات دارد . خدامش گفتند همه دست عماد الملك است و چيزى به مصارف وقف نمىرسد . الا قليلى كه در دست متولى است . شبهاى جمعه از مصارف موقوفاتش است كه آش حليمى مىپزند ، به زوار مىدهند . يك ظرفى هم براى من آوردند . در شب جمعه سيم پلو مىپزند . سابق بر اين ده من گندم با اسبابش پخته مىشد . حالا عماد الملك به سه من رسانده پلوش را هم موقوف كرده است . روز جمعهء چهاردهم . صبح بار نارنج را با غلامهاى قائنى روانهء بيرجند كردم . بيست و پنج تومان هم به غلامها انعام دادم . آقا جواد تاجر و
--> ( 1 ) - مقصود پيشخدمت شاهزاده محمد تقى ميرزا ركن الدوله والى خراسان است .